تبليغاتX
مفاهمه - آیا حق امتیازی است که جامعه به فرد می دهد؟
یادداشت های من

 

 

در سیستم فعلی آموزش حقوق در ایران هنگامی که ترم اول دانشجویان کتاب کلیات حقوق یا مقدمه  ی علم حقوق دکتر کاتوزیان یا دیگران را مطالعه می کنند پس از کنار گذاشتن معانی همچون مواجب ماهانه، علم حقوق و حقوق به معنای جمع حق در یک رویکرد فلسفی(و البته بیشتر جامعه شناسی فلسفی از حقوق)تعریفی از حقوق به آنها ارائه می شود که عبارت است از اینکه حق یک امتیاز است که جامعه به اعضای خود می دهد.

 

دکتر کاتوزیان در کتاب فلسفه حقوق جلد اول می نویسد « برای اینکه  حقوق به هدف نهایی خود یعنی استقرار عدالت در روابط مردم و حفظ نظم در اجتماع برسد، ناچار باید برای پاره ای از مردم امتیازهایی در برابر دیگران بشناسد و با ایجاد تکلیف برای گروه دوم توانایی خاصی به آنان اعطا کند. این امتیاز و توانایی را که حقوق هر جامعه ی منظم برای اعضای خود بوجود می آورد حق می نامند. که جمع آن حقوق است و حقوق فردی نیز گفته می شود. این تعریف منشأ حق را عضویت فرد در اجتماع می داند  در حالی که هدف از تشکیل اجتماع تحقق حقوقی است که انسان از ابتدا داشته و برای خود متصور بوده است.

 

به نظر می رسد که این تعریف از حق مبتلا به اشکال باشد و حق را نمی توان یک امتیاز دانست. امتیاز واژه ای عربی است که بیان کننده ی برتری و تفاوت است(برتری گروهی بر گروهی و...)امتیاز دانستن حق مستلزم پذیرش تفاوت حقوق برای افراد اجتماع است که در کلیت حقوقی که یک فرد دارد نمی تواند موضوعیت داشته باشد. بسیاری از حقوق طبیعی و فطری ما سوای اینکه عضو جامعه ای باشیم یا اینکه به تنهایی در بیابان زندگی کنیم و یا اینکه تابع چه سیستم حقوقی سیاسی باشیم برای ما وجود دارند(مستقلات عقلی) از جمله حق حیات
، حق نکاح، حق آزادی و ... . این حقوق در مقابل کسی قرار و یا جمعی (از مردم) قرار نمی گیرد هرچند که دولتها موظف به رعایت و  تأمین آنها هستند.

 

بسیاری از حقوق ما نسبت به هیچ فرد دیگری در جامعه در تقابل قرار نمی گیرد تا مفهوم امتیاز بر آن بار شود که بیان کننده ی نوعی تفاوت و تمایز باشد. بلکه این حقوق بالسویه برای تمام افراد اجتماع وجود دارند و در واقع بخشی از حقوق فردی را تشکیل می دهند که در مقابل بخش دیگری از حقوق قرار می گیرد که در اجتماع تحقق پیدا می کند.

 

امتیاز همواره دارای بار معنایی است که به خاص تعلق میگیرد (هرچند آن خاص اکثریت باشند)  در حالی که کلیت حقوق متعلق به عام است نه به خاص و این حقوق که برای شهروند الف هست برای شهروند ب هم هست و حقوقی که اینها دارند جز در موارد ویژه ای بر هم برتری ندارد.

 

از آنجایی که تعریفی که از حقوق می شود بیان کننده ی یک مفهوم فلسفی- منطقی است نه یک مفهوم ماهوی  پس  تعریف فوق نمی تواند تعریف درستی باشد چون استثنایی همچون حقوق طبیعی و  فطری دارد. به نظر می رسد کسانی که این تعریف را ارائه کرده اند از طرفداران مکاتب تحققی و اجتماعی باشند و به نوعی نسبت به حقوق فطری و طبیعی بی اعتنا. زیرا منشأ ایجاد حقوق افراد را از لحاظی که در جامعه زندگی میکنند می دانند و گویی به نوعی در اینجا در تعریف قاعده ی حقوقی و حق اختلاط  بوجود آمده است. بیشتر حقوقی که افراد دارند و اصیل ترین حقوق انسان همان حقوق طبیعی است که همیشه بوده در حالی که حقوق اجتماعی بسته به سیستم حکومتی و نیز زمان و مکان متفاوت است، پس نمی تواند ظرفیت لازم را برای یک تعریف فلسفی فراهم کند و اگر هم بتواند جوازی برای تعدی حکومتها به حقوق افراد به دست می دهد.

 

به نظر می رسد  علت ارائه ی این تعریف تصور حقوق فرد در برابر جامعه و جامعه در برابر فرد است و نظام حق و تکلیفی که در این بستر بوجود می آید و لذا امتیاز دانستن حق افتادن در یک تله ی زبانی است نه ارائه ی یک تعریف جامع و مانع. در اینجا برای ارائه ی تعریف از حق چون یک کلمه که مفهوم آن را بیان می کند ( خود حق) را داریم نیازی به کلمه سازی نیست و می توان از یک توصیف منطقی که جامع خصایص حق باشد بهره برد، بدون آنکه از کلمه ای که افاده ی آن معنا را نکند استفاده کنیم.

 

حق را نمی توان یک امتیاز که بیان کننده ی تمایز فردی بر دیگری یا فردی بر افراد دیگر دانست زیرا حالتی بالسویه برای تمام افراد است که برای افراد آن اجتماع نه فضیلتی است و نه خفتی نه موجب رجحان است و نه سخفان.

 

حق یک  دارایی است که فرد در وهله ی اول به واسطه ی انسان بودن و در وهله ی  بعد به عنوان عضوی از اجتماع بودن داراست  و می تواند از آن به نفع خود استفاده بکند یا اینکه نکند. این دارایی برای او محفوظ است و کسی اجازه ی تعرض به آن را ندارد. اما اگر کسی به این دارایی  تعرض کرد باید پاسخگو باشد. نکته اینجاست که حق مانند امتیاز آب و برق نیست که تا پولش را ندهیم به ما تعلق نگیرد بلکه بسیاری از حقوق فقط و فقط بواسطه ی انسان بودن ما برای ما محفوظ اند حال جامعه آنها را به رسمیت بشناسد یا نشناسد.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 17:1  توسط محمد آقایان حسینی  |