تبليغاتX
مفاهمه
یادداشت های من

بسمه تعالي

 

اردبهشت 1386 در حالي سپري شد که نيروي انتظامي رويکردي تقريبا بي سابقه را نسبت به مقوله رعايت نکردن حجاب در جامعه پيش گرفت. بالطبع واکنش هاي موافق و مخالف شروع شد و بحث و جدل روزنامه ها و صدا و سيما و ... را نظاره گر بوديم. سواي پراختن به اينکه اين طرح خوب است يا بد، يا اينکه اجراي آن چگونه بايد باشد و بايد توام با آن يا از قبل آن مي بايست کار فرهنگي کرد و قس علي هذا. مي خواهيم در اين مقال به اين مساله بپردازيم که مقابله حاکميت با عدم رعايت حجاب به لحاظ حقوقي چه وضعيتي دارد. و آيا به گفته برخي روزنامه ها و تريبون ها مبارزه با بدحجابي تعرض به حقوق خصوصي هست يا خير؟

 

پيش از آنکه وارد بحث حقوقي حجاب شويم لازم است که چرايي حجاب را اجمالا رعايت کنيم تا بتوانيم نتيجه بگيريم که آيا حجاب حقيقتا يک مسئله متعارض با آزادي هست يا خير؟

 

حجاب در طول تاريخ در جوامع مختلف به صورت هاي مختلف وجود داشته است و در يک نظر کرد اجمالي بر ميزان رعايت حجاب ( در انواع و شيوه هاي آن ) در جوامع مختلف، از گذشته تا کنون جهان شاهد يک روند نزولي بوده است يعني کليت مردم جهان از مقوله رعايت حجاب سر باز زده اند. اما يک مشکل اساسي که در جامعه حال حاضر ايران وجود دارد پديده بد حجابي است که به نوعي در دنيا منحصر به فرد است چرا که ما در دنيا يا رعايت حجاب داريم يا بي حجابي و فقط به نوعي اين ايران است که با پديده بدحجابي مواجه است براي مثال در کشور مالزي اديان مختلفي همچون اسلام، مسيحيت و ... وجود دارد. در اين کشور مردم ( خصوصا زنان ) يا حجاب دارند يا بي حجابند و ما در مالزي پديده بد حجابي را شاهد نيستيم. در اينکه ريشه ها و عوامل اين مساله چيست، موضوع و مجال ديگري مي طلبد که در حيطه موضوعي اين مقاله نيست.

 

لزوم حجاب در دين اسلام در واقع بيشتر از آنکه ريشه تشريعي داشته باشد ريشه فيزيولوژيک دارد و اين مساله از جمله مواردي است که علت حکم تشريحي آن به لحاظ علم تجربي روز کاملا مبرهن گرديده است.

 

امروز بر کسي پوشيده نيست که عدم رعايت حجاب( خصوصا توسط خانمها ) به منظور جلب نظر ديگران انجام مي شود و در مواردي هم که به اصطلاح جوزدگي فرهنگي و تربيت محيطي سبب ظاهر شدن با لباس هاي كوتاه و ظاهر نيمه عريان و ... در واقع در روند فيزيولوژيک قضيه تغييري ايجاد نمي کند .

 

علوم تجربي ثابت کرده اند که با عدم رعايت حجاب بيننده به لحاظ جنسي تحريک مي شود، در واقع اگر علوم تجربي ثابت نمي کردند امروز همه ما تلويحا اين مساله را مي توانستيم درک کنيم. آوردن مثال علمي خالي از لطف نيست. دانشمندي فرانسوي به نام ژان روستان طي آزمايشي بر روي اردكهاي نر و ماده نشان داد ميزان ژنهاي جنسي غاز نر با ديدن صرفا قيافه غاز ماده زايد مي شود.

 

اين ماجرا در مورد همه حيوانات و انسان صادق است و اکثريت بدحجابي هايي که وجود د دارد هم با همين قصد انجام مي شود يعني تحريک جنسي طرف مقابل (البته با درجات مختلف)، هر چند که همين خواسته يعني تحريک طرف مقابل هم به دلايل مختلفي چون ضعف شخصيت، انفجار به خاطر  اختناق، تاثير فرهنگ هاي ديگر و اعتقاد به آزادي تام جنسي و ... صورت مي پذيرد.

 

هر چند که  مردم در جوامع غربي از نظريه ي  جنسي فرويد و هم فکران برداشت منحرفي كردند و اين باعث شد  تا ريشه حجاب را کاملا مذهبي معرفي شود و مذهب هم در سه قرن اخير در غرب مورد نفرت بوده است اما روند تاريخ بشريت ثابت کرد ه پوشش درخور، يک مسئله فطري است مثل ميل به آزادي و حقيقت جويي. بنابراين حجاب يک چرايي دارد و آن هم به خاطر ايجاد نشدن روابط نادرست ميان افرادي است که در اجتماع حضور داشته و احيانا با هم رابطه شغلي، تحصيلي، اجباري و ... دارند.

 

حال بايد پرسيد حجاب يک مساله فردي است يا اجتماعي؟ بدحجابي چه طور؟ شايد پاسخي به روشني اين پرسش براي سئوال مذکور نباشد و آن پرسش اين است که آيا اگر فلان خانم در جنگلي تک و تنها و يا در بياباني به تجرد گذر عمر را نظاره گر بود نيازي به پوشش و حجاب يا آرايش و زينت داشت ؟

 

آرايش ها و زينت هاي ما هنگامي است که مي خواهيم در اجتماع ظاهر شويم اين کار را براي اينکه ديگران در مورد ما چگونه برخوردي ( به هر لحاظي ) داشته باشند انجام مي دهيم. اگر هم اين مساله براي کسي روشن نيست به خاطر سکوت شخصيتي است که دچار است زيرا افراد دوست ندارند که نيازمند به ديگران متصور شوند يا باشند. لذا اگر شما امروز به يک دختر کاملا بدحجاب دانشجو بگوييد که شما به خاطر جلب نظر پسران دانشجو خود را به اين رنگ و قيافه درآورده ايد ممکن است با ناراحتي بگويد: اصلا اينجور نيست، من اينطور دوست دارم و ممکن است متعاقبا از حقوق و آزادي هاي مردم در جوامع غربي هم برايمان بگويد.

 

لذا عدم درک چرايي حجاب در جوامع اهل انديشه امري مطايبه آميز مي نمايد. اگر هم اختلاف نظري هست بر اين است که با پذيرش اين تاثير فيزيولوژيک انسانها از يکديگر ( مخصوصا از جنس مخالف ) چانه زني مي کنند که اين يک خصيصه انساني است که بايد پذيرفت و عده اي ديگر مي گويند که روابط را بايد از حيواني بودن خارج و انساني کرد. در واقع بر اصل قضيه ميان اهل علم و فهم اختلافي نيست .

 

و به همين علت مسئله اجتماعي بودن حجاب کاملا بديهي است. يک فرد زنداني در سلول انفرادي اگر کوهي از زينت ها و وسائل و مواد آرايش را  هم در اختيار داشه باشد، ثانيه اي را صرف طراحي و نقاشي و پيرايش خود نخواهد کرد. حداقل بايد آيينه اي باشد تا اگر او خود را زيباتر کرد بتواند خودش را ببيند. در اجتماع افراد نقش اين آيينه را براي فرد بازي مي کنند با اين اختلاف که ايينه راست مي گويد و جامعه ممکن است که راست نگويد.

 

شرع مقدس اسلام براي جلوگيري از ايجاد روابط نادرست و انحرافي ميان انسانها و از ميان رفتن کرامت انساني و براي اينکه روابط ضابطه مند شود، تعرض ها به ديگران خصوصا خانمها کمتر شود(لاضرر) و نگاه به زن را يک نگاه انساني، نه حيواني و ابزاري، مساله زيباي حجاب را مطرح مي کند.

 

پس از چرايي حجاب و جنبه اجتماعي و فردي آن به اصل قضيه يعني مساله حقوقي حجاب بپردازيم  وبا نگاهي به قاعده لاضرر و و نقش آن در مورد لزوم حجاب پاسخي براي اين پرسش بيابيم که آيا بدحجابي، تعرض(ضرار) به حقوق خصوصي است، يا مبارزه با بدحجابي ؟

 

مکاتب حقوقي به لحاظ ميزان ميزان ارزشي که براي حقوق فردي  انسان ها يا اجتماعي انسانها قائلند و اصالت را به کدام يک مي دهند به دودسته کلي اصالت فرد ( individualisme ) و اصالت جمع ( collectivisme ) تقسيم مي شوند. بعد از اين دو گروه نظريه هاي معتدل روي کار آمدند .

 

ابتدا به اختصار هر يک از اين نظريه ها را معرفي کرده و سپس به معرفي حجاب در هر کدام از آنها مي پردازيم.

 

مکتب اصالت فرد: اين تفکر به معتقد به آزادي فطري انسانهاست آزادي تامي را براي انسان برمي شمارد و محدوديتها را براي او جنبه استثنايي مي داند. ژان ژاک روسو فيلسوف فرانسوي قرن 18 به عنوان معروفترين و اثرگذارترين فيلسوف فردگرا گفت: زندگي اجتماعي انسانها در قالب يک قرارداد است که طي آن فرد آزادي هاي خود را از دست نمي دهد مگر آنکه مخل آزادي ديگران شود.

 

لذا کتاب قرارداد اجتماعي ( contract social ) را منتشر کرد و قائل بدان شد که زندگي اجتماعي انسانها يک قرارداد است. اين يک اصل است که انسان اساسا آزاد است که هر کاري کند تا جايي که آزادي او باعث سلب آزادي از ديگران شود. اين اصل را علماي حقوق با تغييراتي اصل صدمه نام گذاري کردند.

 

با پذيرش اين ديدگاه به بررسي حجاب در اين ديدگاه مي پردازيم .

 

همانطور که گفتيم عدم رعايت حجاب باعث تحريک جنسي جنس مخالف و يا حداقل تاثيرات جنسي روي وي شود و مي تواند باعث و باني تعرض و فساد و بي بندباري و متعاقب آن قتل و درگيري و هزار و يک مصيبت ديگر باشد. ( قابل توجه است که اين مساله به هيچ وجه خاصه جوامع مذهبي نيست، بحث ناموس و حواشي آن يک مساله فطري بوده که در همه انسانها هست فقط عده اي سعي بر کشتن آن در خويش را دارند که به کررات موفق نشده و سبب بروز تشنجات اجتماعي مي شود. )

 

در روانشناسي جرم مي گويند يکي از اساسي ترين مسائلي که بايستي در مجازات مجرم در نظر گرفته شود اين است که آيا مجرم راههاي خلاف کردن را آموخته بوده يا نه؟ شرايط براي انجام جرم مهيا بوده يا نه؟ در واقع کسي را که تحت فشار جنسي قرار گرفته است تا کسي که در اين وضعيت قرار نگرفته ندارد را نمي توان به لحاظ رواني در يک حد قرار داد؟

 

مهيا بودن شرايط جرم مساله مهمي است که در تعيين ميزان مجازات آنرا دخيل مي دانند. بنابراين خانمي که حجاب بد يا بي حجاب در خيابان حاضر مي شود محيط را براي ارتکاب جرم مهيا نکرده است؟ آيا آرامش جنسي ديگران را بر هم نمي زند؟ آيا محيطي را که مي تواند پر از بوي انسانيت و معنويت و شادي باشد را پر از هياهوي حيواني و آلوده نکرده است؟ آيا با اين کار از فکر و خيال مردان خصوصا جوانان را که بايد به کارهاي مهم ديگري همچون ورزش، تحصيل و ... معطوف شود، سلب آزادي نکرده است ؟ آيا اين سلب آزادي ديگران نيست ؟آيا اينهايي كه ذكر شدند ضرر زدن به ديگران نيستند . چگونه مي توان بي حجابي را تضرر به ديگران ندانست .

 

مطابق مکتب اصالت فرد و فلاسفه غرب فرد انسان بايستي آزاد باشد اماتا جايي که آزادي ديگران را بر هم نزند. حال اينکه چرا خود غربيها در انديشه هايشان رعايت حجاب ديده نمي شود حديث مفصلي است خارج از اين حدود که ان شاءالله در آتي به آن پرداخته خواهد شد.

 

لذا مي بينيم که مطابق با نظريه فردگرايي حجاب تعدي به حريم خصوصي نيست بلکه اين عدم رعايت حجاب است که تعرض به حقوق خصوصي(ضرار) و آزادي افراد جامعه است .جامعه چگونه مي تواند در برابر اين مسأله ساكت باشد اگر هدف خويش را فراهم كردن زمينه ي آسايش در جامعه بداند.

 

مکتب ديگر مکتب اصالت جمع است، اين مکتب فکري معتقد است که جامعه يک حقيقت است که با ضرورتها و نيازهاي ويژه خود وجود دارد و نبتيد ادعا کرد که تامين آزادي فردي به طور ضمني هميشه به سود اجتماع هم هست زيار در بيشتر موارد حفظ منافع جمع با محدود کردن آزادي فردي ملازمه دارد. افلاطون – هيوم – آکوست کنت و دورکيسم و ... بر اين عقيده بودند .

 

مطابق اين ديدگاه نيز مشاهده مي شود که جامعه براي ترقي خويش نياز به ايجاد فضايي انساني دارد تا رشد معنوي آن ( منظور رشد مذهبي نيست ) باعث رشد مادي و تکنولوژيک آن هم شود. لذا جامعه نمي تواند در مقابل بي بند و باري خصوصا ار نوع جنسي آن بي تفاوت باشد چراکه وظيفه اجتماع است که از به خطر انداختن جامعه توسط فرد جلوگيري کرده و مانع از آن شوند که حقوق خصوصي يک فرد باعث تعرض به حقوق خصوصي جمع کثيري شود حال شما بگوييد حقوق خصوصي يک نفر و يا عده کم مهمتر است يا حقوق خصوصي يک عده کثير و صد البته که جامعه سواي حقوق تک تک افراد داراي حقي است که سود آن به کليت جامعه مي رسد . و اين ها سواي نقش تربيتي است که مبارزه با بدحجابي در درون خود دارد.

 

اما از آنجايي که دو مکتب ارائه شده هر دو هم درست مي گفتند و هم جنبه هاي افراطي داشتند نظريه هاي معتدل روي کار آمدند که پيروان آنها همه خواسته اند که به خودبيني و سودپرستي به هر صورت که باشد پايان دهند و هدف حقوق را پيشرفت تمدن و ترقي ملت ها بدانند) – فلسفه حقوق. جلد اول – صفحه 479 ناصر کاتوزيان – کاپتان در کتاب مقدمه حقوق مدني اش مي گويد : فرد در اجتماع از حقوقي بهره مند است و در برابر آنها نيز تکاليفي بر عهده دارد. براي تعيين هدف، بايد از وجود فرضي و مجرد «فرد» صرفنظر کرد و وجود حقيقي او را که عضوي از اجتماع است مورد توجه قرار داد و بدين ترتيب منافع خصوصي فرد و مصلحت عمومي را جمع کرد، و همين نکته هدف تمام سازمانهاي حقوقي است. مقدمه حقوق مدني چاپ پنجم. ش11 کاپتان.

 

به وضوح روشن است که مساله حجاب در اين ديدگاه هم به چه صورت خواهد بود. در واقع وجود حقيقي فرد در اجتماع تعادلي است منطقي که مي بايست حقوق فرد حفظ شود و حقوق اجتماع نيز اما چون در جاهايي حقوق اجتماع مهمتر است حقوق فردي تحت الشعاع قرار مي گيرد و از طرف ديگر فرد همه آزاديها را دارد تا آنجا که حقوق اجتماع و ديگران را به مخاطره نياندازد. اما اين فرد يک فرد حقيقي در اجتماع است که نکته اساسي همين جاست يعني فرد انسان منشا اثر و مورد تاثر است، او وجوي فردي نيست انسان حقيقت دارد.

 

در ديدگاه اسلام مسائل جنسي اساسا مربوط به حريم خصوصي بوده بايد در مسير خاصي هدايت شود. هر چيز به جاي خويش نيکوست و لذا به نظر مي رسد که اگر طرح مبارزه با بدحجابي با شرايط لازم اجرا شده و همراه با فعاليت هاي گسترده و قدرتمند فرهنگي همراه باشد برکات زيادي خواهد داشت اما اگر نه، جواب منفي هم از آن خواهيم گرفت و نيز بايد دانست كه مبارزه ي با بد حجابي بايد از ريشه باشد نه از برگ و شاخه هاي كوچك. علي اي حال مشاهده كرديم كه در حقوق اسلامي ضرر و ضرار مشروعيت ندارد(لاضرر و لا ضرار في الاسلام) و لزوم حجاب بدون هيچ اغراقي يك مسأله ايست كه براي جلوگيري از تضرر به ديگران طراحي شده است .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 15:41  توسط محمد آقایان حسینی  | 

 

 

در سیستم فعلی آموزش حقوق در ایران هنگامی که ترم اول دانشجویان کتاب کلیات حقوق یا مقدمه  ی علم حقوق دکتر کاتوزیان یا دیگران را مطالعه می کنند پس از کنار گذاشتن معانی همچون مواجب ماهانه، علم حقوق و حقوق به معنای جمع حق در یک رویکرد فلسفی(و البته بیشتر جامعه شناسی فلسفی از حقوق)تعریفی از حقوق به آنها ارائه می شود که عبارت است از اینکه حق یک امتیاز است که جامعه به اعضای خود می دهد.

 

دکتر کاتوزیان در کتاب فلسفه حقوق جلد اول می نویسد « برای اینکه  حقوق به هدف نهایی خود یعنی استقرار عدالت در روابط مردم و حفظ نظم در اجتماع برسد، ناچار باید برای پاره ای از مردم امتیازهایی در برابر دیگران بشناسد و با ایجاد تکلیف برای گروه دوم توانایی خاصی به آنان اعطا کند. این امتیاز و توانایی را که حقوق هر جامعه ی منظم برای اعضای خود بوجود می آورد حق می نامند. که جمع آن حقوق است و حقوق فردی نیز گفته می شود. این تعریف منشأ حق را عضویت فرد در اجتماع می داند  در حالی که هدف از تشکیل اجتماع تحقق حقوقی است که انسان از ابتدا داشته و برای خود متصور بوده است.

 

به نظر می رسد که این تعریف از حق مبتلا به اشکال باشد و حق را نمی توان یک امتیاز دانست. امتیاز واژه ای عربی است که بیان کننده ی برتری و تفاوت است(برتری گروهی بر گروهی و...)امتیاز دانستن حق مستلزم پذیرش تفاوت حقوق برای افراد اجتماع است که در کلیت حقوقی که یک فرد دارد نمی تواند موضوعیت داشته باشد. بسیاری از حقوق طبیعی و فطری ما سوای اینکه عضو جامعه ای باشیم یا اینکه به تنهایی در بیابان زندگی کنیم و یا اینکه تابع چه سیستم حقوقی سیاسی باشیم برای ما وجود دارند(مستقلات عقلی) از جمله حق حیات
، حق نکاح، حق آزادی و ... . این حقوق در مقابل کسی قرار و یا جمعی (از مردم) قرار نمی گیرد هرچند که دولتها موظف به رعایت و  تأمین آنها هستند.

 

بسیاری از حقوق ما نسبت به هیچ فرد دیگری در جامعه در تقابل قرار نمی گیرد تا مفهوم امتیاز بر آن بار شود که بیان کننده ی نوعی تفاوت و تمایز باشد. بلکه این حقوق بالسویه برای تمام افراد اجتماع وجود دارند و در واقع بخشی از حقوق فردی را تشکیل می دهند که در مقابل بخش دیگری از حقوق قرار می گیرد که در اجتماع تحقق پیدا می کند.

 

امتیاز همواره دارای بار معنایی است که به خاص تعلق میگیرد (هرچند آن خاص اکثریت باشند)  در حالی که کلیت حقوق متعلق به عام است نه به خاص و این حقوق که برای شهروند الف هست برای شهروند ب هم هست و حقوقی که اینها دارند جز در موارد ویژه ای بر هم برتری ندارد.

 

از آنجایی که تعریفی که از حقوق می شود بیان کننده ی یک مفهوم فلسفی- منطقی است نه یک مفهوم ماهوی  پس  تعریف فوق نمی تواند تعریف درستی باشد چون استثنایی همچون حقوق طبیعی و  فطری دارد. به نظر می رسد کسانی که این تعریف را ارائه کرده اند از طرفداران مکاتب تحققی و اجتماعی باشند و به نوعی نسبت به حقوق فطری و طبیعی بی اعتنا. زیرا منشأ ایجاد حقوق افراد را از لحاظی که در جامعه زندگی میکنند می دانند و گویی به نوعی در اینجا در تعریف قاعده ی حقوقی و حق اختلاط  بوجود آمده است. بیشتر حقوقی که افراد دارند و اصیل ترین حقوق انسان همان حقوق طبیعی است که همیشه بوده در حالی که حقوق اجتماعی بسته به سیستم حکومتی و نیز زمان و مکان متفاوت است، پس نمی تواند ظرفیت لازم را برای یک تعریف فلسفی فراهم کند و اگر هم بتواند جوازی برای تعدی حکومتها به حقوق افراد به دست می دهد.

 

به نظر می رسد  علت ارائه ی این تعریف تصور حقوق فرد در برابر جامعه و جامعه در برابر فرد است و نظام حق و تکلیفی که در این بستر بوجود می آید و لذا امتیاز دانستن حق افتادن در یک تله ی زبانی است نه ارائه ی یک تعریف جامع و مانع. در اینجا برای ارائه ی تعریف از حق چون یک کلمه که مفهوم آن را بیان می کند ( خود حق) را داریم نیازی به کلمه سازی نیست و می توان از یک توصیف منطقی که جامع خصایص حق باشد بهره برد، بدون آنکه از کلمه ای که افاده ی آن معنا را نکند استفاده کنیم.

 

حق را نمی توان یک امتیاز که بیان کننده ی تمایز فردی بر دیگری یا فردی بر افراد دیگر دانست زیرا حالتی بالسویه برای تمام افراد است که برای افراد آن اجتماع نه فضیلتی است و نه خفتی نه موجب رجحان است و نه سخفان.

 

حق یک  دارایی است که فرد در وهله ی اول به واسطه ی انسان بودن و در وهله ی  بعد به عنوان عضوی از اجتماع بودن داراست  و می تواند از آن به نفع خود استفاده بکند یا اینکه نکند. این دارایی برای او محفوظ است و کسی اجازه ی تعرض به آن را ندارد. اما اگر کسی به این دارایی  تعرض کرد باید پاسخگو باشد. نکته اینجاست که حق مانند امتیاز آب و برق نیست که تا پولش را ندهیم به ما تعلق نگیرد بلکه بسیاری از حقوق فقط و فقط بواسطه ی انسان بودن ما برای ما محفوظ اند حال جامعه آنها را به رسمیت بشناسد یا نشناسد.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 17:1  توسط محمد آقایان حسینی  |